Free Web Site - Free Web Space and Site Hosting - Web Hosting - Internet Store and Ecommerce Solution Provider - High Speed Internet
Search the Web
علامه ضيايي-مطلب ارسال شده

   

علامه مرحوم حاج ماموستا  ملا  محمد زاهد ضيائي

سايت هاي مفيد

 آلبوم عكس

آشنايي با علماء و فضلاء

زندگي نامة حاج ماموستا به قلم:

 

مرحوم حاج ماموستا مشغول عبادت

ابراهيم بن محمد الجزري

استاد فاضل و مدرس نامي ماموستا ملا عبدالكريم مدرس

 

مرحوم حاج ماموستا در زيارت اماكن متبركه

ابراهيم بن علي المدي

 مؤلف و عالم بزرگوار بابا مردوخ روحاني(شيوا)

 

 مرحوم حاج ماموستا در كنار  علماء و فضلاء(1)

ابراهيم كابل البرزنجي

 شاعر و اديب گرامي سيد باقر سيد زاده هاشمي

 

 مرحوم حاج ماموستا در كنار علماء و فضلاء(2)

 ابو اسحاق الشهرزوري

  محقق و پژوهشگر وارسته جناب آقاي محمد علي سلطاني

خانه ي  ساده ي مرحوم حاج ماموستا ابراهيم بن اسحاق مسئول  سازمان دانش آموزي پاوه آقاي حبيب الله مستوفي
  و...  ابراهيم بن ابي بكر مطلب ارسال شده توسط يكي از بزرگواران
     و... و ...

هدف از راه انداري اين سايت آشنا كردن جوانان و مشتاقان  به الگوها و روش هاي موفق و مناسب زندگي است. لطفاً ما را ياري نمائيد.

    صفحه اصلي           پرسش و پاسخ                ارتباط 




زندگي نامة علامه مرحوم حاج ماموستا  ملا محمد زاهد ضيايي پاوه اي به قلم:

 

 

   مطلب ارسال شده توسط يكي از بزرگواران

درساليان گذشته نه چندان دور حاج لطف الله پسر حاج عيوض در محله سرده زندگي مي كرد بقول قدماي ما اين شخص كه شغلش كشاورزي و دامداري بوده است ، داراي طبعي بسيار بخشنده و اهل بذل و كرم بود ، بطوري كه سفره كم بضاعت ايشان همواره در خدمت مردم و اهالي محله بوده است و ديگران بدون هيچ ابائي از عايدات كشاورزي او استفاده نموده اند . ايشان با زني بنام حميرا از طايفه حاتميان ازدواج نموده و حاصل زندگي مشترك آنها چهار دختر بنامهاي : حسني ، عينا ، زينب ، و عصمي و سه پسر به نامهاي صلاح الدين ، عمادالدين و عصام الدين بوده است . صلاح الدين سالهاي ابتدائي جواني خويش را با خوشنامي در محله سرده و پاوه بود . و بعد از اينكه با وجود امكانات آموزشي آن زمان با كوشش فراوان داراي سواد خواندن و نوشتن شده است ، ديار و محله خويش را ترك كرده  و براي تحصيل مدارج علمي آن زمان راهي عراق شده است و در خدمت اساتيد بزرگي از جمله : ضياء الدين و ملا قادر بياره تلمذ كرده است بطوري كه در شرع مقدس اسلام تبحر فراواني يافته و در اداي حقوق شرعي و ديني خويش زبانزد عام و خاص بوده و يكي از شعراي كرد در اين زمينه مي گويد :

تانه و رو دنياي فانيش وداع كرد              سه راي ئه مري شه رع چيوه ته ر نه كرد

ايشان  در حين تحصيل با مشكلات و معضلات فراواني روبرو شد و متحمل زحمات و سختي هاي فراواني شد ، بطوري كه نقل مي كنند در يكي از سالهاي تحصيلي يكي از اساتيد او به اسم شيخ ضيا، الدين با يكي از خادمان مسجد و خانقاه آن روزگار ، دچار مشكل و در گيري شده و به علت قصور و بي توجهي او استاد تمام شاگردانش را بيرون كرده و لذا صلاح الدين براي ادامه تحصيل مجبور به ترك مسجد و خانقا شده و راهي كوچه هاي بياره شده و او در اين اوضاع به خانه يكي از اهالي آن محل مراجعه كرده و تامدتي را با سختي هرچه تمام سپري مي كند ، خداي بزرگ كه همواره اهل علم و كتاب را تنها نمي گذارد ، روح بلند پدر بزرگ ايشان را يعني حاج عيوض را به خواب شيخ ضياء الدين بوده و در خواب خطاب به او مي گويد : من اين همه رنج و سختي را براي اين متحمل نشده ام كه تو اولاد و نواده من را از تكيه و حجره خود بيرون كني ، با ديدن اين خواب استاد متوجه اشتباه خود شده و در تمام كوچه هاي بياره به دنبال حاج صلاح مي گردد و بعد از پيدا كردن او  و آوردن ايشان به خانقا و تكيه عنوان مي نمايد كه : تمام طلبه ها را به صلاح الدين پاوه اي مي بخشم . و همگي به حجره و محل تحصيل و خانقاي من بر گرديد . بعد از اتمام درس در عراق ، با كوله باري از علم و ادب و دانش به سرزمين و ديار خود باز مي گردد و با طيبه خانم دختر ملا محمد طيب گه ويله اي ازدواج مي نمايد . هر چند ايشان همواره از مظاهرت و كمك برادرش عماد الدين بهرمند بوده اما شخصاً براي اداره زندگي به امر كشاورزي مشغول مي شود البته به طوري كه نقل مي كنند اهل محل همواره براي تبرك از ايشان براي كار هاي سبك . آسان كشاورزي استفاده نموده اند و همواره به او مي گفتند جاي تو مزرعه و كوه و صحرا نيست و شما مي بايستي در مسجد بچه هاي مارا براي خواندن قرآن و ساير علوم متداول آن زمان بهره مند سازي . حاصل زندگي مشترك ايشان با طيبه خانم ، يك دختر بنام رابعه و دو پسر بنام ملا محمد زاهد و محمد عارف بوده است . از ايشان كرامات زيادي نقل مي كنند و مبناي طبع ايشان و مبارزه اش با تقواي نفس بر همگان مسجل و معين بوده است .

به عنوان مثال نقل مي كنند كه روزي شاگردان او با تهيه وسائل و امكانات زيادي در فصل بهار تصميم به گردش و تفريح مي كنند و از ايشان هم دعوت مي كنند كه در گردش و كوه پيمايي هم انها را تنها نگذاشته و با آنها به كوه بيايد ، بعد از رفتن شاگردانش در نظر تصميم مي گيرد كه به شاگردانش بپيوندد و راهي كوه شود اما در ابتداي راه با ديدن سر سبز بودن كوه و مهيا بودن شرايط جالب بهاري براي تفريح كردن يكباره تصميم به مبارزه با هواي نفس خود كرده و از رفتن به كوه منصرف مي شود و علارغم ميل قبلي خويش از رفتن به كوه خودش را محروم مي كند و به اين ترتيب اسير هواي نفس نمي شود .

تقوي و پرهيز كاري ايشان يكي از صفات بر جسته شخصيتي او بوده است .  در يكي از سالهاي زندگي خويش زميني را از قاضي آن روزگار با قيمتي معين و مشخص رهن مي گيرد اما بعد از برداشت محصول فراوان و خدادادي آن زمين ، گندم اضافه به دست آمده را به صاحبش داده و عنوان مي كند اين زمين در مقابل رهن معين شده قبلي بيشتر ارزش دارد و تو هم مثل من داراي عائله هستي . با وجود نبود امكانات و وسائل ارتباطي آن روزگار ايشان عاشقانه به فكر سفر حج مي افتند و با وجود ملامت و سرزنش مردم به حج رفته و با گذشت هفت ماه و تحمل هزاران سختي از سفر حج بر مي گردد  . ايشان در فصل تابستان بود كه به زيارت خانه خدا مشرف شدند . يكي از مريدان او به اسم سيد علي خانقاهي يك روز جمعه براي اداي نماز جمعه از خانقا به پاوه مي آيد در اين راه از شدت گرما به آسياب خوشه ( محمد جعفر ) رفته تا خودش را خنك كرده و آبي بنوشد و بعد ادامه راه داده و به پاوه مي آيد از اين موضوع مدتها گذشته و حاج صلاح از خانه خدا باز مي گردد وقتي به دوست خود مي رسد از وي گلايه و شكايت مي كند كه فلان روز به پاوه آمدي تا نماز جمعه را ادا كني و به آسياب خوشه رفتي خودت را خنك كني چرا از من كه در گرماي عربستان بودم ياد نكردي .

    ماجراي قبر مرد ربا خوار :

در باب منفور بودن ربا و ربا خواري نقل مي كنند كه روزي شخصي را دفن كردند و او با نهايت تعجب همگان روي قبر شخص رفته و خاك آن را كاملاً محكم كوبيد بطوري كه كاملاً صاف و كوبيده شد علت امر را از او سوال كردند او جواب نداد باز هم اصرار كردند و او گفت اين شخص كه امروز دفن شد همچنان كه مي دانيد ربا خوار بوده است مي ترسم بر روي خاك قبر او گياهي سبز شود و حيوانات اطراف ازآن گياه بخورند و گوشتشان حرام شود . و اين حرمت به بدن ما هم سرايت نمايد .

در باب بزرگي و كرامات او  نقل مي كنند كه روزي عده اي از كاروانيان كه حاج صلاح به همراه آنها در كوه قلعه قندي ( دشه ) بودند در يك شب سرد پاييزي گرفتار سرما و بوران شديد مي شوند و همه خود را نجات داده و به نوعي به روستاي دشه مي رسند اما در بين كاروانيان پير مردي بنام حاج كريم بوده است كه به علت كهولت سن در بوران سرد پاييزي باقي ماند و با استعانت از حاج صلاح طلب كمك مي نمايد حاج صلاح نيز دست او را گرفته و به او مي گويد چشمانت را ببند و تا مدتي باز نكن بعد از چند لحظه يكباره حاج كريم خود را در روستاي دشه مي بيند و به او مي گويد اين مسئله را پيش هيچ كس باز گو مكن و به اين ترتيب جلوه اي ديگر از كرامات او بر همگان معلوم مي شود .

روزي حاج صلاح در فصل تابستان براي اداي فاتحه و احترام به مقبره سيد محمود اصفهاني كه در پاوه واقع است مي رود و در حالي كه گرما بي داد مي كند به اطرافيان خود مي گويد خوشحابحال سيد عبد الحكيم كه در كوه ييلاق شاهو است حتماً او اكنون در آن هواي خنك مشغول نوشيدن آب خنك و سرد شاهو است فرداي آن روز صبح اهل محل به حاج صلاح خبر مي آورند كه سيد عبد الحكيم از شاهو برگشته و با خود برف و يخ شاهو آورده است . هنگامي كه او به خانه حاج صلاح مي رسد ايشان به سيد عبد الحكيم مي گويند كه چرا زحمت كشيدي و اين راه را طي كردي براي من آب و يخ شاهو آورده اي او نيز كه اهل بصيرت بود به ايشان مي گويد شما خودت ديروز آرزوي آب خنك شاهو را داشتي . 

 بي نهايت متشكر  از مطلب ارسالي شما